• تاریخ انتشار : 1405/02/22 - 11:09
  • تعداد بازدید : 17
  • تعداد بازدیدکننده : 13
  • زمان مطالعه : 9 دقیقه

گفتگو با حشمت الله خورشیدی کارشناس فوریتهای پزشکی شاغل در اورژانس

به نام خدا

لطفا در ابتدای صحبت، خودتان را برای خوانندگان مجله خبری به وقت... اورژانس معرفی فرمایید؟

با سلام به شما وخوانندگان خوب این مجله خبری ، بنده حشمت الله خورشیدی کارشناس فوریتهای پزشکی شاغل در اورژانس 115 گوشکی شهرستان خانمیرزا هستم.ورودی کاردانی فوریتهای پزشکی دانشگاه علوم پزشکی یزد در سال 86 بودم و بعد ورودی 95 کارشناسی اصفهان شدم.

در ابتدا رشته ی تحصیلی من بهداشت محیط در مقطع کاردانی علوم پزشکی شهرکرد بود که بعد از اعلام نتایج رشته های نیمه متمرکز مجاز به انجام مصاحبه ی رشته ی فوریتهای پزشکی هم شده بودم.

 

چطور شد که رشته فوریت های پزشکی را انتخاب نمودید؟

در حال بررسی شرایط تحصیلی و کاری فوریتهای پزشکی بودم (چرا که در آن زمان رشته ی جدیدی محسوب می شد و کسی اطلاعات چندانی راجع به فوریتهای پزشکی نداشت) که بصورت اتفاقی در ایستگاه واحد دانشگاه، بالاتر از بیمارستان هاجر با یکی از دوستان، هم کلام شدم و شروع صحبت ما با این سوال بود، که پرسیدند دانشجوی چه رشته ای هستید؟ و من هم پاسخ دادم مهندسی محیط، البته فوریتها هم قبول شدم اما هنوز تصمیمی برای انتقالی و جابجایی نگرفتم که ایشان پاسخ دادن چه جالب من بهداشت محیط بودم و تغییر رشته دادم.وکلی از شغل فوریتها برای من توضیح داده اند .....و با توجه به نزدیک بودن زمان مصاحبه از شهرکرد بلیط یزد گرفتم و در مصاحبه ی فوریتهای پزشکی شرکت کردم و بعد از پذیرش وارد این حرفه شدم.

اولین روز حضور در عملیات چه حسی داشتید؟

اولین روزی که بصورت رسمی با آمبولانس وارد عملیات شدم مدام با خودم این جمله را مرور می کردم که تو اولین کسی هستی که یک بیمار از او کمک خواسته و همیشه اولین ها مهمترین ها هستند. اولین ها تاثیر گذار ترین ها هستند پس سعی کن بهترین باشی  چرا که همانطور که خداوند درآیه 32 سوره ی مائده در  قرآن فرموده هر کس نفسی رانجات بخشد گویی تمام مردم رانجات بخشیده در آیه بعد هم فرمودند هرکس نفسی را بمیراند گویی تمام مردم را کشته است.

چه خاطره خاصی در طول دوران کاریتان دارید؟

در طول دوران خدمتم تا به الان خاطرات زیادی داشته ام که ذهن وروح مرا و حتی نگرش مرا تغییر داده باشند اما بعضی خاطرات بعنوان یک چراغ هیچ وقت در ذهنم خاموش نشده اند.در کل خاطرات ما اورژانسی ها توام با استرس و ناراحتی هستند چرا که ما شریک غم مردم هستیم.هیچ کس از سر خوشی با اورژانس تماس نمی گیرد.حتی در بهترین حالت که به یک ماموریت زایمانی اعزام می شویم درست است که قرار است چراغ خانه ای با آمدن یک نوزاد روشن شود اما زایمان گرفتن عقب آمبولانس کلی استرس برای یک تکنسین دارد.

یکی از بدترین خاطراتم مربوط به 12 سال پیش است .شب عاشورا شیفت بوده م....آن موقع محرم در فصل پاییز بود....باران شدیدی می بارید به یک مورد تصادف در نزدیکی  پایگاه اعزام شدیم....صحنه شلوغ بود ....یک پژو405 با یک کامیون تصادف کردند هر دو سر نشین پژو که یک زن و شوهر بودند در دم جان باختند....من آن ها را می شناختم .خانواده ای بودند که اولادی نداشتند و بعد از کلی رفت و آمد و مصاحبه قرار بود از بهزیستی فرزند خوانده ای به آنها داده شود و ظاهرا همان شب عازم مرکز بهزیستی جهت دریافت فرزند خود بوده اند که هیچ وقت به مقصد نرسیدند...

کلا نمی دانم حکمت خداوند چگونه است اما انگار ....خلاصه من اینو فهمیدم آنگاه که تقدیری نسیت از تدبیر هم کاری ساخته نیست.

شعری هست که می گوید:

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر              آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر          رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر

خاطره ای دیگری که دارم باز هم مربوط به تصادف است...یک مورد واژاگونی نیسان داشتیم که خودرو داخل دره سقوط کرده بود و قتی به محل رسیدیم یک خانم تروما به کمر کنار ماشین افتاده بود که شوهرش در زیر ماشین گیر افتاده بود.هر چه صدا زدیم جوابی نشنیدیم.این خطر رو پذیرفتم که خودم برم زیر ماشین...وقتی به مصدوم رسیدم و چک علایم حیاتی رو انجام دادم دیدم فوت شده.... غریب بودن....گوشی داشت زنگ می خورد....جواب دادم گفتم شاید آشنایی باشه به آنها آدرس بدهم بیاید سراغشان...

این هم کلی ذهن مرا در گیر کرد

مورد برعکسش را هم داشتیم

دونفر که همکار بوده اند از عسلویه تا خانمیرزا همسفر بوده اند درست در نزدیکی سه راهی گوشکی به دلیل جدا شدن مسیرشان از هم سر نشین کمربند ایمنی اش را باز می کند که کمکی جلوتر پیاده شود ...در پیچ بعدی ماشین آنها بایک کامیون تصادف می کند که به دلیل باز بودن کمربند، سرنشین ایشان از خودرو به بیرون پرت می شود و زنده می ماند ولی متاسفانه راننده فوت می شود.

اگر تیغ عالم بجنبد به جای                نبرد رگی تا نخواهد خدای

خاطراتی که خدمتتون عرض کردم هم درس دارند و هم فشار روحی.....

یک عصر تابستانی یک مرتبه صدای لاستیکی ماشینی رو شن های جلوی پایگاه به گوش رسید چون سابقه داشته است که بیماری را بدون تماس با اورژانس درب پایگاه بیاورند بلافاصله با همکارم (آقای کرامت جلیل )بیرون رفتیم.بیمار یک آقای جوانی بود  که در حین کار کردن با بالابر دچار حادثه  برق گرفتگی شده بود که فاقد علایم حیاتی بود.بلافاصله بیمار را به آمبولانس منتقل کردیم و عملیات احیا را شروع کردیم.بعد یک سیکل احیا و مانیتور کردن ریتم بیمار،فیبریلاسیون بطنی بود که با اولین شوک سینوسی شد.و بیمار رو انتقال دادیم بیمارستان شهدای لردگان.3 روز بعد هم به ملاقات بیمار که در بخش مراقبتهای ویژه بستری بود رفتیم و از اینکه بیمار هوشیار در بخش بستری بود احساس وصف ناپذیری داشتیم.

برای مبارزه با خستگی ها واسترس های ناشی از شیفت چه اقدامی انجام می دهید؟

در رابطه با خستگی های و استرس های شغلی  بهتر این بود که در سازمان اورژانس روانشناسی حظور داشت جهت مشاوره ی پرسنل .راهکار ما بعد از شیفت پاک کردن حافظه ی کوتاه مدت خودمان است که به نوعی مسائل کاری را با خودمان به خانه نبریم.اما متاسفانه این یک واقعیت است که تمام استرس های شغلی یک جایی در حافظه ی بلند مدت ما بایگانی می شوند و به نوعی بر جسم و روح ما اثر می گذارند.

بزرگترین مشکل شما در ارائه خدمت چیست؟

بزرگترین چالش فنی در اورژانس پیش بیمارستانی نگاه نادرست مردم به جایگاه اورژانس است که دوست دارند سریعترین انتقال رخ بدهد و ذهن آن ها از اورژانس انتقال سریع است و به خدمات پزشکی اولیه در صحنه توجهی ندارند که این نگاه باعث میشود همکاران ما نتوانند خدمات درستی به بیمار ارائه بدهند.

بنابراین مهمترین نکته در میدان، عملیات آگاهی بخشی به همراه بیماریا حاضرین در صحنه در حین انجام خدمات بالینی می باشد به گونه ای که اصرار بر انتقال سریع را کنار بگذارند تا مجموعه فرایند کارهای اورژانسی ما نتیجه ی مطلوبی مخصوصا در بحث احیای قلبی ریوی داشته باشد.

چه انتظاری از مسئولین دارید؟

شغل فوریتهای پزشکی ،با تمام سختی هایی که دارد شغل شیرینی است.به نظر من بزرگترین بخش سخت کار ما، دیده نشدن است.یک جمله در جایی خوانده ام که قدر یک سرباز را زمانی می دانند که دشمن پشت دروازه های شهر رسیده باشد....اما انگار قرار نیست قدر ما را در هیچ زمانی بدانند...در کرونا تمام مشاغل دور کار شدند...حتی بیمارستان ها هم بخش بیماران کرونایی را جدا کرده بودند و پرسنل آن  امتیاز جدای خود را داشته اند و لی فوریتهای پزشکی  کمبود دستکش و ماسک داشته اند و فرقی بین بیمار کرونایی و غیر کرونایی برای آنها وجود نداشت.

در جنگ 12 روزه و جنگ رمضان شهید دادیم....خلاصه همیشه خط اول ما بودیم اما نوبت بودجه و اعتبارات که میرسد آخر لیستیم...حتی بیمه ی تکمیلی گران قیمتی داریم.

بزرگترین مانع در مسیر ارائه ی خدمات از نظر شما چیست؟

بزرگترین مانع در مسیر ارائه ی خدمات با توجه به اینکه پایگاه جاده ای خدمت می کنم و بیشترین ماموریت های آن را تصادفات شکل می دهد ....به نظر من فرهنگ جامعه می باشد چه در بحث رانندگی چه در بحث خدمات گرفتن از اورژانس که فقط اصرار بر انتقال سریع دارند.

درست است وضعیت جاده و خودروی ما مطلوب نیست اما می شود با احتیاط جلوی خیلی از حوادث رانندگی راگرفت.

وضعیت تجهیزات و آمبولانس های فعلی برای عملیات های سنگین مناسب نیستند و با ناوگان فرسوده ای مواجه هستیم که نیاز به نوسازی دارند.

خانواده شما در خصوص شغلتان چه نظری دارند؟

نظر خانواده ی بنده در رابطه با شغل اورژانس از دو دیدگاه بیان می شود همیشه می گویند خداوند پشت و پناهت باشد که کار نجات جان مردم را انتخاب کرده ای.اما از لحاظ اقتصادی  نسبت به درآمدی که از راه این شغل کسب می کنم متحیرند که این درآمد متناسب با این همه چالش خرابی آمبولانس و گیر کردن داخل برف نیمه شب زمستانی و نداشتن غذای مناسب در طول شیفت و سایر کمبود های رفاهی که هم شما خوب می دانید و هم انها اطلاع دارند نیست.

درکل از اینکه ،دعای مردم بر این سختی ها پیشی می گیرد.راضی هستند.

شغل اورژانس را در یک جمله تعریف کنید؟

در رابطه با شغل اورژانس می توانم یک جمله بگویم، که نجات جان انسان ها یک سعادت است.

چه خاطره خوبی از اورژانس دارید؟

بهترین خاطره ی من شیفت یک شب برفی با آقای دکتر حسن خالدی است که به دلیل بارش برف اکثر جاده های روستایی شهرستان مسدود شده بودند و ما با توجه به اینکه در یک ماموریت در بخشی از مسیر داخل برف گیر کرده بودیم باز هم اعلام 7-10 شدن نکردیم و از ساعت 8 شب که پایگاه را ترک کرده بودیم تا ساعت 10 صبح فردا به پایگاه برنگشتیم و بصورت پیوسته 3 ماموریت اورژانسی انجام دادیم.

اگر به گذشته برگردیم ، آیا باز هم این مسیر را انتخاب می کنید؟

اگر به عقب برگردم باز هم تکنسین اورژانس می شوم چون اعتقاد دارم مسیر زندگی من این است.

خوشحال می شویم نظرتان را راجع به مجله به وقت .... اورژانس بدانیم.؟

 مجله ی خبری  به وقت ... اورژانس مجله ای پویا و فعالی است ودر انعکاس خدمات اورژانس 115 میتواند نقش مهمی داشته باشد، وبرای دست اندرکاران این مجله آرزوی موفقیت دارم .

به امید موفقیت شما!

  • گروه خبری : اخبار
  • کد خبر : 11933
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر